امید بدون تضمین؛ چگونه در روزهای نامعلوم به زندگی ادامه دهیم؟
گاهی در زندگی به نقطهای میرسیم که نه میتوانیم آینده را پیشبینی کنیم و نه میتوانیم با اطمینان بگوییم تلاشهای امروزمان چه نتیجهای خواهند داشت.
ممکن است کار کنیم، یاد بگیریم، برای آینده برنامهریزی کنیم و حتی مسیرمان را تغییر دهیم؛ اما همچنان ندانیم چند ماه دیگر کجا خواهیم بود و زندگی چه چیزی برایمان در نظر گرفته است.
در چنین شرایطی، دو انتخاب ظاهری پیش روی ما قرار میگیرد: یا باید تا روشنشدن آینده صبر کنیم، یا با وجود تمام ابهامها به حرکت ادامه دهیم.
اما شاید راه سومی هم وجود داشته باشد؛ راهی که در آن نه مجبوریم امیدمان را کنار بگذاریم و نه وانمود کنیم همهچیز را میدانیم.
امید داشتن با مطمئن بودن تفاوت دارد
بسیاری از ما ناخودآگاه تصور میکنیم برای ادامهدادن باید مطمئن باشیم که نتیجهٔ خوبی در انتظارمان است.
اگر ندانیم کسبوکارمان موفق میشود یا نه، ممکن است شروع را عقب بیندازیم. اگر ندانیم تلاشهایمان به نتیجه میرسند یا نه، شاید انگیزهمان را از دست بدهیم. گاهی نیز آنقدر دنبال نشانهای برای اطمینان میگردیم که فرصت اقدام را از دست میدهیم.
اما امید الزاماً به معنای پیشبینی یک اتفاق خوب نیست.
امید میتواند این باشد که بپذیریم نتیجه هنوز مشخص نیست، ولی همچنان امکان تغییر وجود دارد.
کسی که امید دارد، لزوماً نمیگوید: «حتماً موفق میشوم.»
گاهی فقط میگوید: «هنوز نمیدانم چه خواهد شد، اما میتوانم قدم بعدی را انتخاب کنم.»
این تفاوت کوچک، میتواند رابطهٔ ما را با آینده تغییر دهد.
چرا ذهن ما اینقدر دنبال جواب قطعی میگردد؟
ذهن انسان برای ارزیابی خطرها، پیشبینی پیامدها و آمادهشدن برای اتفاقات آینده تلاش میکند. به همین دلیل، نامعلومبودن شرایط گاهی اضطرابآور است.
وقتی نمیدانیم چه اتفاقی خواهد افتاد، ممکن است بارها یک سؤال را در ذهنمان تکرار کنیم:
اگر شکست بخورم چه؟
اگر تصمیم اشتباهی بگیرم چه؟
اگر تمام این تلاشها بینتیجه بماند چه؟
این پرسشها همیشه بیفایده نیستند. گاهی کمک میکنند خطرها را بشناسیم و تصمیم بهتری بگیریم. مشکل زمانی آغاز میشود که پاسخدادن به آنها را شرط حرکت قرار میدهیم.
واقعیت این است که هیچکس پیش از انجام یک کار، تمام نتایج آن را نمیداند. حتی تصمیمهای حسابشده نیز ممکن است با اتفاقاتی روبهرو شوند که خارج از کنترل ما هستند.
بنابراین، شاید بهجای تلاش برای حذف کامل ابهام، لازم باشد یاد بگیریم در حضور آن تصمیم بگیریم.
همهچیز در اختیار ما نیست؛ اما همهچیز هم خارج از اختیار ما نیست
یکی از خطاهای رایج در مواجهه با مشکلات این است که یا مسئولیت همهچیز را بر دوش خودمان میگذاریم، یا تصور میکنیم هیچ کاری از دستمان برنمیآید.
در حالی که واقعیت معمولاً میان این دو قرار دارد.
برای مثال، ممکن است شرایط اقتصادی، وضعیت بازار یا تصمیمهای دیگران بر درآمد ما تأثیر بگذارند. نمیتوانیم همهٔ این عوامل را کنترل کنیم؛ اما شاید بتوانیم مهارتی تازه یاد بگیریم، هزینهای را کاهش دهیم، روش معرفی خدماتمان را تغییر دهیم یا پیش از سرمایهگذاری، ایدهمان را در مقیاسی کوچک آزمایش کنیم.
این کارها موفقیت را تضمین نمیکنند، اما میتوانند احتمال تصمیمهای بهتر را افزایش دهند.
تفاوت مهمی میان کنترل نتیجه و تأثیرگذاشتن بر نتیجه وجود دارد.
ما همیشه نمیتوانیم تعیین کنیم چه چیزی اتفاق بیفتد؛ اما اغلب میتوانیم بر نحوهٔ آمادهشدن، واکنش نشاندادن و انتخابکردن خود اثر بگذاریم.
وقتی جواب نداریم، سؤال را کوچکتر کنیم
گاهی یک پرسش بزرگ آنقدر ذهنمان را درگیر میکند که حتی شروع یک کار ساده نیز دشوار میشود.
مثلاً:
«آیندهٔ من چه خواهد شد؟»
این سؤال مهم است، اما پاسخ دقیق و قطعی آن در دسترس ما نیست.
میتوانیم آن را به پرسشهایی کوچکتر تبدیل کنیم:
- این هفته چه چیزی را میتوانم بهتر از هفتهٔ گذشته انجام دهم؟
- کدام مشکل را میتوانم با امکانات فعلیام بررسی کنم؟
- چه تصمیمی را میتوانم بدون پذیرفتن یک خطر بزرگ آزمایش کنم؟
- اگر نتیجه مطابق انتظارم نبود، چه چیزی از آن یاد خواهم گرفت؟
سؤال کوچکتر الزاماً اهمیت کمتری ندارد. گاهی دقیقاً همان چیزی است که یک نگرانی مبهم را به اقدامی مشخص تبدیل میکند.
برای مثال، بهجای اینکه ماهها دربارهٔ راهاندازی یک کسبوکار فکر کنیم، میتوانیم ابتدا با چند مشتری احتمالی صحبت کنیم، نیاز واقعی آنها را بشناسیم و یک خدمت ساده ارائه دهیم.
در این صورت، تصمیم بعدی فقط بر پایهٔ تصور و نگرانی نخواهد بود؛ اطلاعاتی واقعی نیز در اختیار خواهیم داشت.
آیا ایمان و امید میتوانند کنار عقل و برنامهریزی باشند؟
برای بسیاری از انسانها، ایمان به خدا یا باور به معنایی بزرگتر از زندگی روزمره، منبع آرامش و تحمل دشواریهاست.
این تجربه میتواند ارزشمند باشد؛ بهویژه زمانی که شرایط بیرونی نامطمئن است و پاسخ روشنی برای پرسشهایمان نداریم.
با این حال، داشتن ایمان لزوماً به معنای دانستن زمان وقوع اتفاقات خوب یا اطمینان از نتیجهٔ یک تصمیم نیست.
میتوان به خدا توکل کرد و همزمان برای آینده برنامهریزی کرد. میتوان امیدوار بود و در عین حال احتمال شکست را سنجید. میتوان آرامش درونی داشت و برای حل یک مشکل از دیگران کمک گرفت.
امید و واقعبینی دشمن یکدیگر نیستند.
امید میتواند نیروی ادامهدادن باشد و واقعبینی کمک کند راه ادامهدادن را بهتر انتخاب کنیم.
تمرینی ساده برای روزهای نامعلوم
اگر این روزها آینده برایت مبهم است، یک صفحه بردار و سه بخش بنویس:
۱. آنچه میدانم
واقعیتهایی را ثبت کن که اکنون شواهدی برایشان داری؛ نه پیشبینیها و نه ترسها.
۲. آنچه نمیدانم
پرسشهایی را بنویس که هنوز پاسخ روشنی ندارند. لازم نیست برای همهٔ آنها همین امروز جوابی پیدا کنی.
۳. کاری که اکنون از دستم برمیآید
یک یا دو اقدام کوچک و مشخص انتخاب کن؛ اقداماتی که به امکانات فعلیات مربوطاند و برای انجامشان لازم نیست آینده را پیشاپیش بدانی.
فردا میتوانی نتیجه را بررسی کنی و بر اساس اطلاعات تازه تصمیم بگیری.
این تمرین قرار نیست تمام نگرانیها را از بین ببرد. هدفش این است که میان واقعیت، احتمال و اقدام تفاوت بگذاری و اجازه ندهی هر پرسش بیپاسخی تمام توجهت را به خود اختصاص دهد.
شاید لازم نباشد امروز پایان داستان را بدانیم
ما معمولاً دوست داریم زندگی را مانند داستانی ببینیم که از ابتدا تا انتهایش مشخص است؛ داستانی که اگر صفحات بعدی را بخوانیم، میفهمیم رنجهایمان چه معنایی داشتهاند و تلاشهایمان به کجا خواهند رسید.
اما زندگی چنین کتابی نیست که بتوانیم فصلهای آیندهاش را از قبل ورق بزنیم.
گاهی تصمیمی که امروز میگیریم، مسیر تازهای ایجاد میکند. گاهی اتفاقی پیشبینینشده برنامههایمان را تغییر میدهد. گاهی نیز نتیجهٔ تلاشهایمان دیرتر از انتظار ظاهر میشود یا اصلاً آنگونه که تصور کردهایم پیش نمیرود.
این واقعیت ممکن است ترسناک باشد، اما در عین حال به ما یادآوری میکند که آینده هنوز کاملاً بسته نشده است.
لازم نیست برای امیدواربودن، وعدهای قطعی دربارهٔ فردا داشته باشیم. لازم نیست برای حرکتکردن، تمام مسیر را ببینیم. و لازم نیست برای پذیرفتن نادانستهها، از فکرکردن و تلاشکردن دست بکشیم.
شاید بلوغ در مواجهه با زندگی همین باشد: نه اینکه دیگر سؤال نداشته باشیم، بلکه بتوانیم با وجود سؤالها، مسئولانه انتخاب کنیم.
قرار نیست همیشه بدانیم چه چیزی در انتظار ماست؛ گاهی کافی است بدانیم امروز چه کاری ارزش انجامدادن دارد.
DigiBenis
اندیشه پرواز میکند، فردا را میسازد.