پرواز اندیشه و ساخت فردا

فناوری | هوش مصنوعی | طراحی | کسب‌وکار| سبک زندگی | آموزش

خطای برنامه‌ریزی؛ چرا همیشه فکر می‌کنیم این بار همه‌چیز طبق برنامه پیش می‌رود؟

پنجشنبه نهم مهر ۱۴۰۵، 23:40

گاهی برای انجام یک کار، زمان مشخصی در نظر می‌گیریم و با اطمینان می‌گوییم:

«یک هفته کافی است.»

یک پروژه کاری را شروع می‌کنیم و تصور می‌کنیم در یک ماه به پایان می‌رسد.

برای یادگیری یک مهارت، برنامه‌ای سه‌ماهه می‌نویسیم.

برای راه‌اندازی یک کسب‌وکار، هزینه‌ها و زمان موردنیاز را تخمین می‌زنیم.

اما بعد، واقعیت وارد می‌شود.

یک مشکل پیش‌بینی‌نشده، یک تأخیر، یک تغییر نظر، یک هزینه اضافی یا مسئله‌ای که اصلاً در محاسبات اولیه وجود نداشت، همه‌چیز را تغییر می‌دهد.

روزها به هفته‌ها و هفته‌ها به ماه‌ها تبدیل می‌شوند.

و در نهایت با خودمان می‌گوییم:

«چرا همیشه بیشتر از چیزی که فکر می‌کنیم طول می‌کشد؟»

دنیل کانمن، روان‌شناس برجسته و برنده جایزه نوبل علوم اقتصادی، یکی از مفاهیمی را که برای توضیح این وضعیت مطرح کرد، «خطای برنامه‌ریزی» نامید؛ تمایلی که در آن انسان برای انجام یک کار، زمان، هزینه یا دشواری آن را کمتر از واقعیت برآورد می‌کند. پژوهش‌های کانمن و آموس تورسکی درباره قضاوت و تصمیم‌گیری، بخش مهمی از پایه‌های اقتصاد رفتاری را شکل داد.

دنیل کانمن؛ چرا یک روان‌شناس به اقتصاد رسید؟

دنیل کانمن بیشتر به‌عنوان روان‌شناس شناخته می‌شود، اما آثار او تأثیر عمیقی بر اقتصاد و شیوه مطالعه تصمیم‌های انسانی گذاشت.

او و آموس تورسکی در پژوهش‌های مشترک خود بررسی کردند که انسان‌ها چگونه در شرایط عدم‌قطعیت قضاوت می‌کنند و چرا تصمیم‌های واقعی انسان همیشه با تصویری که از «انسان کاملاً منطقی» داریم مطابقت ندارد. کانمن در سال ۲۰۰۲ جایزه نوبل علوم اقتصادی را برای پژوهش‌هایش درباره قضاوت و تصمیم‌گیری دریافت کرد.

کتاب مشهور او، «تفکر، سریع و کند»، حاصل جمع‌بندی بخش بزرگی از این مسیر فکری است.

کانمن در این کتاب دو شیوه متفاوت فعالیت ذهن را توضیح می‌دهد: تفکر سریع و شهودی، و تفکر آهسته‌تر و سنجیده‌تر. ناشر کتاب نیز آن را اثری درباره همین دو شیوه تفکر و تأثیر آنها بر قضاوت‌ها و انتخاب‌های انسان معرفی می‌کند.

اما در میان موضوعات مختلف کتاب، یک مسئله برای زندگی روزمره بسیار قابل لمس است:

چرا پیش‌بینی ما از آینده، اغلب با خود آینده فاصله دارد؟

خطای برنامه‌ریزی چیست؟

خطای برنامه‌ریزی یعنی ما هنگام پیش‌بینی یک کار، معمولاً بیش از اندازه روی مسیر مورد انتظار خودمان تمرکز می‌کنیم.

در ذهنمان پروژه تقریباً این‌گونه پیش می‌رود:

شروع → انجام مراحل → پایان

اما واقعیت معمولاً این‌طور نیست.

واقعیت بیشتر شبیه این است:

شروع → مشکل اول → اصلاح → تأخیر → تغییر تصمیم → مشکل دوم → هزینه اضافی → انتظار → اصلاح دوباره → پایان

ذهن ما هنگام برنامه‌ریزی، اغلب داستان ساده و منظم را می‌بیند؛ اما زندگی واقعی پر از اتفاقاتی است که در زمان برنامه‌ریزی هنوز وجود ندارند.

به همین دلیل ممکن است کسی واقعاً با حسن نیت بگوید:

«این پروژه دو هفته دیگر تمام می‌شود.»

و در همان لحظه هم دروغ نگوید.

او واقعاً چنین تصوری دارد.

مشکل ممکن است در نحوه پیش‌بینی آینده باشد، نه در صداقت فرد.

چرا آینده را بیش از اندازه ساده تصور می‌کنیم؟

وقتی برای یک کار برنامه می‌ریزیم، معمولاً اتفاقاتی را که انتظار داریم رخ دهند در نظر می‌گیریم.

اما اتفاقاتی که هنوز نمی‌شناسیم، جای کمی در ذهن ما دارند.

مثلاً فردی تصمیم می‌گیرد یک وب‌سایت جدید راه‌اندازی کند.

برنامه اولیه ممکن است چنین باشد:

انتخاب ساختار → طراحی → تولید محتوا → برنامه‌نویسی → آزمایش → انتشار

روی کاغذ، همه‌چیز منطقی به نظر می‌رسد.

اما در عمل ممکن است مشتری نظرش را تغییر دهد، محتوای موردنیاز دیر آماده شود، یک قابلیت جدید درخواست شود، اطلاعات ناقص باشد یا در مرحله آزمایش مشکلی پیدا شود.

هیچ‌کدام از این اتفاقات لزوماً در برنامه اولیه وجود نداشته‌اند.

اینجاست که فاصله میان برنامه ذهنی و واقعیت ایجاد می‌شود.

مشکل فقط خوش‌بینی نیست

ممکن است تصور کنیم دلیل برنامه‌ریزی‌های اشتباه، خوش‌بینی بیش از حد است.

اما موضوع پیچیده‌تر است.

کانمن در بررسی‌های خود درباره قضاوت و پیش‌بینی نشان می‌دهد که انسان هنگام برآورد آینده می‌تواند بیش از اندازه به سناریویی که در ذهن ساخته است تکیه کند.

ما آینده را از داخل داستانی که ساخته‌ایم تصور می‌کنیم.

اگر داستان ساده باشد، آینده هم ساده به نظر می‌رسد.

اگر همه مراحل بدون مشکل پیش بروند، نتیجه بسیار نزدیک به برنامه اولیه خواهد بود.

اما مسئله این است که آینده هنوز اتفاق نیفتاده است.

و چیزی که هنوز اتفاق نیفتاده، طبیعتاً مجموعه‌ای از ناشناخته‌ها را در خود دارد.

یک اشتباه مهم: «این بار فرق دارد»

یکی از جملات جالبی که هنگام برنامه‌ریزی می‌توانیم از خودمان بشنویم این است:

«این بار شرایط فرق دارد.»

گاهی واقعاً فرق دارد.

اما گاهی این جمله فقط راهی برای نادیده گرفتن تجربه‌های گذشته است.

مثلاً اگر سه پروژه قبلی بیشتر از زمان پیش‌بینی‌شده طول کشیده‌اند، پروژه چهارم ممکن است واقعاً متفاوت باشد.

اما اگر بدون بررسی بگوییم:

«این یکی حتماً طبق برنامه پیش می‌رود»،

در واقع هنوز همان الگوی قبلی را تکرار کرده‌ایم.

اینجا یکی از مهم‌ترین درس‌های بحث کانمن درباره پیش‌بینی ظاهر می‌شود:

برای دیدن آینده، فقط به داستانی که درباره پروژه فعلی ساخته‌ایم نگاه نکنیم؛ به پروژه‌های مشابهی که قبلاً اتفاق افتاده‌اند نیز نگاه کنیم.

«دیدن از بیرون» چه کمکی می‌کند؟

یکی از ایده‌های مهم مرتبط با کار کانمن و دَن لاوُلو، توجه به چیزی است که معمولاً از آن با عنوان نگاه بیرونی یا Outside View یاد می‌شود.

به جای اینکه فقط بپرسیم:

«این پروژه برای ما چقدر طول می‌کشد؟»

سؤال دیگری مطرح می‌کنیم:

«پروژه‌های مشابه معمولاً چقدر زمان برده‌اند؟»

این تغییر کوچک می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند.

فرض کنیم قصد داریم یک پروژه را در ۳۰ روز به پایان برسانیم.

به جای اینکه فقط مراحل پروژه خودمان را بررسی کنیم، به ده پروژه مشابه قبلی نگاه می‌کنیم.

اگر بیشتر آنها بین ۴۵ تا ۶۰ روز طول کشیده باشند، ناگهان تصویر متفاوتی از آینده خواهیم داشت.

این اطلاعات لزوماً نمی‌گوید پروژه ما حتماً ۵۰ روز طول می‌کشد.

اما کمک می‌کند پیش‌بینی خودمان را با واقعیت پروژه‌های مشابه مقایسه کنیم.

در نوشته‌های مرتبط با کانمن و لاوُلو نیز همین «نگاه بیرونی» به‌عنوان راهی برای تعدیل خوش‌بینی در تصمیم‌های مهم مطرح شده است.

چرا تجربه گذشته را هنگام برنامه‌ریزی فراموش می‌کنیم؟

این سؤال جالبی است.

ما معمولاً تجربه داریم.

می‌دانیم پروژه قبلی بیشتر طول کشید.

می‌دانیم هزینه‌ها افزایش پیدا کردند.

می‌دانیم بعضی مراحل آن‌طور که انتظار داشتیم پیش نرفتند.

اما هنگام شروع پروژه جدید، دوباره یک داستان تازه در ذهنمان شکل می‌گیرد.

و این داستان ممکن است بسیار تمیزتر از واقعیت قبلی باشد.

چرا؟

چون وقتی درباره آینده فکر می‌کنیم، ذهن ما به جای اینکه تمام پیچیدگی‌های ممکن را بازسازی کند، یک تصویر نسبتاً قابل فهم از مسیر پیش رو می‌سازد.

در این شرایط، تجربه گذشته ممکن است حضور داشته باشد، اما الزاماً به اندازه‌ای که باید در برآورد نهایی اثر نگذارد.

خطای برنامه‌ریزی فقط مربوط به کسب‌وکار نیست

این خطا در زندگی روزمره نیز دیده می‌شود.

یادگیری

می‌گوییم:

«تا سه ماه دیگر زبانم خیلی خوب می‌شود.»

اما میزان تمرین واقعی، وقفه‌ها و دشواری مسیر را کمتر از واقعیت در نظر می‌گیریم.

ورزش

می‌گوییم:

«از هفته آینده هر روز ورزش می‌کنم.»

برنامه روی کاغذ ساده است.

اما زندگی روزمره همیشه مطابق جدول پیش نمی‌رود.

مطالعه

می‌گوییم:

«این کتاب را امشب تمام می‌کنم.»

بعد فقط چند صفحه می‌خوانیم و خوابمان می‌گیرد.

پروژه شخصی

می‌گوییم:

«آخر هفته تمامش می‌کنم.»

آخر هفته می‌رسد و متوجه می‌شویم کار بسیار بزرگ‌تر از چیزی بوده که تصور می‌کردیم.

در همه این موارد، مسئله الزاماً کمبود انگیزه نیست.

گاهی برآورد اولیه ما از مسیر اشتباه بوده است.

خطای برنامه‌ریزی در کسب‌وکار می‌تواند گران تمام شود

در کسب‌وکار، اشتباه در تخمین زمان و هزینه فقط باعث عقب افتادن یک کار نمی‌شود.

ممکن است روی تصمیم‌های بعدی نیز اثر بگذارد.

اگر یک پروژه قرار باشد یک ماه طول بکشد و سه ماه طول بکشد، منابع بیشتری مصرف می‌شود.

اگر هزینه واقعی دو برابر برآورد اولیه شود، تصمیم‌های مالی تغییر می‌کنند.

اگر یک محصول دیرتر آماده شود، برنامه‌های بازاریابی، فروش و پشتیبانی نیز ممکن است تحت تأثیر قرار بگیرند.

به همین دلیل پیش‌بینی واقع‌بینانه فقط یک مسئله مدیریتی نیست.

بخشی از کیفیت تصمیم‌گیری است.

آیا باید همیشه بدبینانه برنامه‌ریزی کنیم؟

نه.

راه‌حل خطای برنامه‌ریزی، تبدیل شدن به فردی بدبین نیست.

اگر برای هر کاری بدترین حالت ممکن را در نظر بگیریم، ممکن است دیگر هیچ پروژه‌ای را شروع نکنیم.

مسئله، ایجاد تعادل میان امید به نتیجه مطلوب و توجه به واقعیت‌های گذشته است.

برنامه باید به ما اجازه حرکت بدهد، اما نباید ما را نسبت به ناشناخته‌ها کور کند.

به جای اینکه بگوییم:

«قطعاً در ۳۰ روز تمام می‌شود.»

می‌توان گفت:

«برآورد اولیه ما ۳۰ روز است؛ اما با توجه به پروژه‌های مشابه، بهتر است برای تأخیرهای احتمالی نیز ظرفیت داشته باشیم.»

این تفاوت کوچک، نگاه ما به آینده را تغییر می‌دهد.

چگونه برنامه‌ریزی واقع‌بینانه‌تری داشته باشیم؟

چند سؤال ساده می‌تواند قبل از شروع یک پروژه مفید باشد:

۱. پروژه‌های مشابه قبلی چقدر طول کشیده‌اند؟

نه چیزی که دوست داریم اتفاق بیفتد؛ چیزی که واقعاً اتفاق افتاده است.

۲. در پروژه‌های قبلی چه چیزهایی باعث تأخیر شدند؟

فهرستی از مشکلات واقعی تهیه کنیم.

۳. کدام بخش‌های پروژه بیشترین عدم‌قطعیت را دارند؟

همه مراحل یک پروژه به یک اندازه قابل پیش‌بینی نیستند.

۴. اگر یکی از فرض‌های اصلی ما اشتباه باشد چه اتفاقی می‌افتد؟

این سؤال می‌تواند نقاط آسیب‌پذیر برنامه را آشکار کند.

۵. آیا زمان‌بندی ما بر اساس تجربه است یا بر اساس امید؟

این شاید یکی از مهم‌ترین سؤال‌ها باشد.

برنامه خوب، پیشگویی آینده نیست

یکی از برداشت‌های اشتباه از برنامه‌ریزی این است که تصور کنیم یک برنامه خوب باید دقیقاً آینده را پیش‌بینی کند.

چنین چیزی ممکن نیست.

برنامه‌ریزی در واقع نوعی آماده شدن برای آینده‌ای است که هنوز کامل شناخته نشده است.

برنامه خوب نباید ادعا کند:

«می‌دانم دقیقاً چه اتفاقی خواهد افتاد.»

بلکه باید بگوید:

«با اطلاعاتی که اکنون دارم، این مسیر منطقی است؛ اما برای تغییر شرایط نیز آماده‌ام.»

این نگاه، برنامه را از یک پیش‌بینی خشک به یک ابزار تصمیم‌گیری تبدیل می‌کند.

کانمن چه چیزی به ما یاد می‌دهد؟

شاید یکی از ارزشمندترین نکات کار کانمن این نباشد که به ما بگوید چگونه همیشه تصمیم درست بگیریم.

بلکه کمک می‌کند متوجه شویم ذهن ما چگونه ممکن است در تصمیم‌گیری اشتباه کند.

«تفکر، سریع و کند» درباره توانایی‌های ذهن و همچنین محدودیت‌ها و خطاهای آن صحبت می‌کند. در این چارچوب، تفکر شهودی می‌تواند سریع و کارآمد باشد، اما در بعضی شرایط قضاوت‌های ما را نیز تحت تأثیر خطاهای قابل پیش‌بینی قرار می‌دهد.

خطای برنامه‌ریزی یکی از نمونه‌های مهم همین مسئله است:

ما آینده را تصور می‌کنیم، اما گاهی آینده‌ای را تصور می‌کنیم که بیش از اندازه شبیه چیزی است که دوست داریم اتفاق بیفتد.

شاید مسئله این نیست که بد برنامه‌ریزی می‌کنیم

شاید مسئله عمیق‌تر باشد.

ما اغلب برای آینده برنامه می‌ریزیم، اما آینده را با اطلاعاتی می‌سازیم که امروز در اختیار داریم.

و از آن مهم‌تر، آینده را از زاویه تجربه فعلی خودمان تصور می‌کنیم.

در حالی که وقتی آینده برسد، اطلاعات جدیدی وجود خواهد داشت، شرایط تغییر کرده‌اند و اتفاقاتی رخ داده‌اند که امروز نمی‌توانیم آنها را به‌طور کامل ببینیم.

بنابراین شاید یک برنامه خوب، برنامه‌ای نباشد که هیچ‌وقت تغییر نکند.

برنامه خوب ممکن است برنامه‌ای باشد که اجازه تغییر داشته باشد.

جمع‌بندی؛ وقتی آینده شبیه نقشه ذهن ما نیست

دنیل کانمن با بررسی شیوه قضاوت و تصمیم‌گیری انسان، نشان داد که ذهن ما همیشه آن‌قدر که تصور می‌کنیم بی‌طرف و دقیق عمل نمی‌کند. پژوهش‌های او و آموس تورسکی نشان دادند که قضاوت‌های انسانی در شرایط عدم‌قطعیت می‌توانند تحت تأثیر الگوهای قابل پیش‌بینی قرار بگیرند.

خطای برنامه‌ریزی یکی از یادآوری‌های مهم در همین مسیر است.

ما ممکن است زمان یک پروژه را کمتر تخمین بزنیم، دشواری مسیر را دست‌کم بگیریم و بیش از اندازه به سناریوی مطلوب خودمان اعتماد کنیم.

راه‌حل، کنار گذاشتن برنامه‌ریزی نیست.

شاید راه‌حل این باشد که قبل از نگاه کردن به آینده، کمی به گذشته نگاه کنیم.

به پروژه‌هایی که انجام شده‌اند.

به زمان‌هایی که واقعاً صرف شده‌اند.

به مشکلاتی که واقعاً رخ داده‌اند.

و به تفاوت میان چیزی که فکر می‌کردیم اتفاق می‌افتد و چیزی که واقعاً اتفاق افتاد.

شاید یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها قبل از شروع هر کار این باشد:

«من دارم آینده را بر اساس واقعیت‌های گذشته تصور می‌کنم، یا فقط بر اساس داستانی که دوست دارم اتفاق بیفتد؟»

گاهی همین سؤال ساده می‌تواند یک برنامه خوش‌بینانه را به یک برنامه واقع‌بینانه تبدیل کند.

person احمدصفاربنیس
chat
•••