پرواز اندیشه و ساخت فردا

فناوری | هوش مصنوعی | طراحی | کسب‌وکار| سبک زندگی | آموزش

اگر نمی‌توانیم دیگران را تغییر دهیم، پس چه چیزی در اختیار ماست؟

سه شنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۵، 21:58

اگر نمی‌توانیم دیگران را تغییر دهیم، پس چه چیزی در اختیار ماست؟

گاهی بخش بزرگی از خستگی ما از زندگی، نه از اتفاقاتی که برایمان می‌افتد، بلکه از تلاش برای تغییر چیزهایی می‌آید که واقعاً در اختیار ما نیستند.

می‌خواهیم یک نفر رفتار دیگری داشته باشد.

می‌خواهیم خانواده ما را بهتر درک کنند.

می‌خواهیم شرایط اقتصادی تغییر کند.

می‌خواهیم دیگران قدر زحماتمان را بدانند.

می‌خواهیم کسی که دوستش داریم، همان‌طور که ما فکر می‌کنیم رفتار کند.

و وقتی هیچ‌کدام اتفاق نمی‌افتد، احساس می‌کنیم کنترل زندگی از دستمان خارج شده است.

اما اگر مسئله جای دیگری باشد چه؟

اگر بخشی از آرامش ما از اینجا شروع شود که بفهمیم چه چیزهایی واقعاً در اختیار ما هستند و چه چیزهایی نیستند؟

یک ایده قدیمی که هنوز تازه است

سال‌ها پیش در وبلاگ DigiBenis درباره دکتر ویلیام گلسر نوشته بودم؛ روان‌پزشکی که «واقعیت‌درمانی» و بعدها «تئوری انتخاب» را مطرح کرد.

امروز که دوباره به ایده‌های او نگاه می‌کنم، یک بخش از آن برایم بیشتر از همیشه قابل تأمل است:

ما نمی‌توانیم رفتار دیگران را کنترل کنیم؛ اما می‌توانیم درباره رفتار خودمان انتخاب کنیم.

این حرف در نگاه اول ساده است.

اما اگر واقعاً آن را وارد زندگی کنیم، می‌تواند بسیاری از معادلات ذهنی ما را تغییر دهد.

من مسئول انتخاب‌های دیگران نیستم

فرض کنیم شخصی با ما بدرفتاری کرده است.

ما نمی‌توانیم انتخاب کنیم که او از فردا مهربان شود.

می‌توانیم توضیح بدهیم، گفت‌وگو کنیم، درخواست کنیم، مرز بگذاریم یا حتی از آن رابطه فاصله بگیریم؛ اما در نهایت انتخاب رفتار با خود آن شخص است.

این تفاوت بسیار مهم است.

چون گاهی ما تمام انرژی خود را صرف چیزی می‌کنیم که کنترل مستقیمی روی آن نداریم.

ساعت‌ها فکر می‌کنیم:

«چطور کاری کنم فلانی این‌طور فکر کند؟»

«چطور کاری کنم خانواده‌ام مرا بفهمند؟»

«چطور کاری کنم مردم قدر کار من را بدانند؟»

«چطور شرایط بیرونی را تغییر بدهم؟»

و در این میان، چیزی که واقعاً در اختیارمان است فراموش می‌شود:

انتخاب بعدی خودمان.

گلسر می‌گوید ما دنبال چه هستیم؟

در تئوری انتخاب، رفتار انسان به نیازهای اساسی مختلفی مرتبط دانسته می‌شود؛ از جمله بقا، عشق و تعلق، قدرت، آزادی و تفریح.

همه ما این نیازها را داریم، اما شکل برآورده شدنشان برای هر فرد می‌تواند متفاوت باشد. گلسر همچنین از مفهومی به نام «دنیای مطلوب» یا Quality World صحبت می‌کند؛ تصویری ذهنی از آدم‌ها، تجربه‌ها، ارزش‌ها و چیزهایی که برای ما مطلوب و رضایت‌بخش هستند.

شاید به همین دلیل است که دو نفر می‌توانند در یک شرایط کاملاً مشابه قرار داشته باشند اما انتخاب‌های کاملاً متفاوتی انجام دهند.

یکی آزادی می‌خواهد.

دیگری امنیت.

یکی دیده‌شدن برایش مهم است.

دیگری آرامش.

یکی موفقیت مالی را دنبال می‌کند.

دیگری رابطه‌ای عمیق و انسانی را.

بنابراین قبل از اینکه بپرسیم:

«چرا این کار را انجام می‌دهم؟»

شاید سؤال عمیق‌تری وجود داشته باشد:

«من واقعاً دنبال برآورده کردن کدام نیاز هستم؟»

شاید بعضی دعواهای ما، جنگ بر سر نیازها باشند

گاهی یک نفر بیشتر کار می‌کند چون می‌خواهد احساس ارزشمندی کند.

یک نفر دیگر مدام به دنبال درآمد بیشتر است چون امنیت می‌خواهد.

شخص دیگری به شدت به استقلال اهمیت می‌دهد.

و فردی دیگر بیش از هر چیز به تعلق و پذیرفته‌شدن نیاز دارد.

وقتی این نیازها را نمی‌شناسیم، ممکن است رفتار خودمان یا دیگران را اشتباه تفسیر کنیم.

مثلاً چیزی که از بیرون «لجبازی» دیده می‌شود، شاید تلاشی برای حفظ آزادی باشد.

چیزی که «خودنمایی» به نظر می‌رسد، شاید تلاش برای تجربه قدرت یا ارزشمندی باشد.

این به معنی درست بودن هر رفتاری نیست؛ فقط کمک می‌کند قبل از قضاوت، کمی عمیق‌تر نگاه کنیم.

گذشته مهم است؛ اما زندگی فقط در گذشته اتفاق نمی‌افتد

گذشته ما را ساخته است.

تجربه‌های کودکی، شکست‌ها، موفقیت‌ها، خانواده، روابط و اتفاقاتی که پشت سر گذاشته‌ایم، روی ما اثر گذاشته‌اند.

اما اگر تمام تصمیم‌های امروزمان را فقط با گذشته توضیح دهیم، ممکن است در گذشته متوقف شویم.

یک اتفاق می‌تواند توضیح دهد که چرا امروز چنین احساسی داریم؛ اما لزوماً تعیین نمی‌کند که قدم بعدی ما چه باشد.

اینجاست که مفهوم انتخاب اهمیت پیدا می‌کند.

نه به این معنی که انسان می‌تواند هر چیزی را صرفاً با اراده خودش تغییر دهد.

بلکه به این معنا که در بسیاری از موقعیت‌ها، هنوز بخشی از پاسخ ما به شرایط، در اختیار خودمان است.

کنترل یعنی چه؟

شاید بهتر باشد «کنترل» را با «قدرت مطلق» اشتباه نگیریم.

من نمی‌توانم قیمت‌ها را تعیین کنم.

نمی‌توانم نظر مردم را تعیین کنم.

نمی‌توانم آینده را دقیقاً پیش‌بینی کنم.

نمی‌توانم تصمیم دیگران را به جای آنها بگیرم.

اما می‌توانم تصمیم بگیرم امروز چه چیزی یاد بگیرم.

چه کاری انجام دهم.

با چه کسی گفت‌وگو کنم.

چه چیزی را ادامه بدهم.

از چه چیزی فاصله بگیرم.

و برای فردایم چه برنامه‌ای داشته باشم.

در چارچوب تئوری انتخاب، کنترل مستقیم بیشتر متوجه بخش‌هایی از رفتار خود ماست؛ به‌خصوص عمل و تفکر، در حالی که احساس و وضعیت جسمانی را نمی‌توان به همان شکل مستقیم کنترل کرد.

این نگاه، یک تفاوت مهم ایجاد می‌کند:

به جای اینکه تمام انرژی‌مان را برای تغییر جهان بیرون مصرف کنیم، بخشی از انرژی را به انتخاب بعدی خودمان برمی‌گردانیم.

شاید سؤال درست این نباشد که «چرا این اتفاق برای من افتاد؟»

گاهی سؤال مهم‌تر این است:

«حالا که این اتفاق افتاده، من چه کاری می‌توانم انجام دهم؟»

این دو سؤال شبیه هم نیستند.

اولی ممکن است ما را ساعت‌ها در گذشته نگه دارد.

دومی ما را به سمت عمل می‌برد.

شاید نتوانیم شرایط را یک‌باره تغییر دهیم.

اما می‌توانیم یک مهارت یاد بگیریم.

یک صفحه بنویسیم.

یک تماس بگیریم.

یک ایده را آزمایش کنیم.

یک رابطه را اصلاح کنیم.

یک مرز مشخص کنیم.

یا حتی برای چند دقیقه دست از جنگیدن با چیزی برداریم که در اختیار ما نیست.

گاهی تغییر زندگی از یک تصمیم بزرگ شروع نمی‌شود.

از تشخیص یک دایره کوچک شروع می‌شود:

این بخش در اختیار من است.
این بخش نیست.

DigiBenis؛ انتخاب بعدی من چیست؟

شاید یکی از مهم‌ترین درس‌هایی که می‌توان از تئوری انتخاب گرفت، این نباشد که «همه‌چیز دست خود ماست».

چون واقعیت زندگی چنین چیزی را تأیید نمی‌کند.

ما همه‌چیز را کنترل نمی‌کنیم.

اما تقریباً همیشه می‌توانیم بپرسیم:

«در این شرایط، چه چیزی هنوز در اختیار من است؟»

شاید همین سؤال کوچک، فاصله میان درماندگی و حرکت باشد.

نه اینکه جهان را مطابق خواسته خودمان کنیم؛

بلکه اینکه در جهانی که همیشه مطابق خواسته ما پیش نمی‌رود، انتخاب‌های آگاهانه‌تری داشته باشیم.

و شاید این همان جایی باشد که خودشناسی از یک مفهوم ذهنی به یک رفتار واقعی تبدیل می‌شود.

من چه می‌خواهم؟
دنبال کدام نیاز هستم؟
چه چیزی در اختیار من است؟
و انتخاب بعدی من چیست؟

وبلاگ DigiBenis | شاید یک مقاله، سؤال جدیدی در ذهنت ایجاد کند.

person احمدصفاربنیس
chat
•••