از پیک موتوری تا ساختن دارایی؛ آیا میتوانیم رفتارهای مالی موفق را هوشمند کنیم؟
چند روز پیش، یکی از مسافرهایی که با او همصحبت شدم، داستانی تعریف کرد که ذهنم را درگیر کرد.
میگفت حدود ده سال پیش در پیک موتوری کار میکرده است.
یکی از دوستانش در بازار طلافروش بوده و به او پیشنهاد داده بود که از درآمد روزانهاش، هر روز مقدار کمی طلا بخرد.
نه مبلغ بزرگی.
نه با این هدف که یکشبه ثروتمند شود.
فقط یک عادت ساده:
هر روز، هرچقدر توانستی، مقدار کمی بخر.
اگر درآمد آن روز خوب بود، بیشتر.
اگر درآمد کم بود، کمتر.
و اگر شرایط اجازه نمیداد، حتی ممکن بود آن روز خریدی انجام ندهد.
اما اصل ماجرا این بود که این رفتار به مرور به یک عادت تبدیل شد.
طبق داستانی که او برای من تعریف کرد، این کار را سالها ادامه داد و در نهایت مقدار قابل توجهی طلا جمع کرد.
با افزایش شدید ارزش طلا در سالهای بعد، دارایی او نیز رشد زیادی کرد.
او بعدها خانه خرید، ماشین خرید، ازدواج کرد و بخشی از نیازهای زندگیاش را تأمین کرد؛ اما همچنان بخشی از دارایی خود را نگه داشت.
جملهای که بیشتر از همه در ذهنم ماند این بود:
«من با کار پیک هنوز همان آدم بودم، ولی طلا زندگی من را تغییر داد.»
عددهای این داستان برای من مهمترین قسمت ماجرا نیستند.
حتی نمیخواهم درباره درست یا نادرست بودن جزئیات مالی آن قضاوت کنم.
چیزی که برای من جالب بود، رفتاری بود که پشت این داستان قرار داشت.
راز داستان شاید طلا نباشد
وقتی چنین داستانی را میشنویم، معمولاً اولین چیزی که به ذهنمان میرسد این است:
«اگر آن زمان طلا خریده بودم، امروز چقدر داشتم؟»
اما به نظرم سؤال بهتری وجود دارد:
چه رفتاری باعث شد او بتواند بخشی از درآمد روزانهاش را برای آینده کنار بگذارد؟
این رفتار را میتوان خیلی ساده توضیح داد:
درآمد → بخشی از درآمد → دارایی → زمان
او منتظر نماند تا روزی درآمد بسیار زیادی داشته باشد.
از همان درآمدی که داشت، هرچقدر میتوانست بخشی را جدا میکرد.
این نکته مهم است.
چون بسیاری از ما تصور میکنیم:
«وقتی درآمدم بیشتر شد، پسانداز میکنم.»
اما گاهی درآمد بیشتر بدون تغییر رفتار مالی، فقط باعث افزایش هزینهها میشود.
ممکن است درآمد افزایش پیدا کند، اما مقدار پولی که برای آینده باقی میماند تقریباً همان باشد.
بنابراین شاید مسئله فقط مقدار درآمد نباشد.
رفتار ما با درآمد هم اهمیت دارد.
آیا میتوان یک رفتار خوب را تبدیل به سیستم کرد؟
اینجا بود که یک سؤال دیگر به ذهنم رسید.
اگر یک نفر توانسته چنین عادتی را با کمک یک دوست ایجاد کند، آیا میتوان همین رفتار را برای افراد بیشتری با کمک یک سیستم هوشمند سادهتر کرد؟
فرض کنید یک سیستم مالی هوشمند، درآمد و هزینههای فرد را بشناسد.
بداند:
چقدر درآمد دارد.
چقدر هزینه ثابت دارد.
چقدر هزینه متغیر دارد.
چقدر بدهی دارد.
چه مقدار ذخیره دارد.
چه هدفی برای آینده دارد.
و چه مقدار از درآمدش معمولاً بدون استفاده باقی میماند.
بعد به جای اینکه فقط بگوید:
«این ماه چقدر خرج کردی؟»
یک سؤال مهمتر مطرح کند:
«با توجه به شرایط واقعی تو، چه مقدار از درآمدت میتواند به آینده اختصاص پیدا کند؟»
این آینده میتواند هر چیزی باشد.
پسانداز اضطراری.
آموزش.
خرید ابزار کار.
توسعه کسبوکار.
خرید یک دارایی.
سرمایهگذاری.
یا حتی رسیدن به یک هدف شخصی.
سیستم نباید الزاماً بگوید چه چیزی بخریم.
بلکه باید کمک کند تصمیم بهتری بگیریم.
روزهای خوب و روزهای بد
یکی از قسمتهای جالب داستان آن مسافر همین بود.
او درآمد ثابتی نداشت.
درآمدش به تعداد سفارشها و شرایط کاری وابسته بود.
بنابراین یک قانون ثابت مثل:
«هر روز دقیقاً یک میلیون تومان کنار بگذار»
برای او منطقی نبود.
اما میتوانست یک قانون انعطافپذیر داشته باشد:
درآمد بیشتر → ظرفیت بیشتر
درآمد کمتر → ظرفیت کمتر
این نگاه میتواند برای بسیاری از افراد مهم باشد.
چون درآمد همه انسانها ثابت نیست.
راننده.
فریلنسر.
فروشنده.
کاسب.
صاحب کسبوکار.
کارگر روزمزد.
تولیدکننده محتوا.
و بسیاری از مشاغل دیگر ممکن است درآمد متغیری داشته باشند.
پس شاید سیستم مالی آینده نباید فقط بر اساس درآمد ماهانه ثابت کار کند.
باید بتواند با تغییرات درآمد نیز خودش را تطبیق دهد.
اما یک خطر وجود دارد
اینجا باید مراقب یک اشتباه باشیم.
از داستان یک نفر نمیتوان نتیجه گرفت که:
«طلا بخرید و ثروتمند شوید.»
چنین نتیجهای منطقی نیست.
قیمت هر دارایی میتواند بالا یا پایین برود.
گذشته تضمینکننده آینده نیست.
حتی اگر یک نفر در یک دوره خاص از یک دارایی سود بسیار زیادی برده باشد، به این معنی نیست که همان نتیجه برای فرد دیگری در زمان دیگری تکرار خواهد شد.
بنابراین اگر روزی چنین سیستمی ساخته شود، نباید تبدیل به دستگاهی برای گفتن:
«این را بخر.»
شود.
بلکه بهتر است نقش آن چیز دیگری باشد:
اطلاعات را جمع کند، سناریوها را نشان دهد، ریسک را قابل فهم کند و به انسان کمک کند تصمیم خودش را آگاهانهتر بگیرد.
از «مدیریت پول» به «ساختن مسیر پول»
شاید اینجا بتوانیم تعریف بهتری از مدیریت مالی داشته باشیم.
مدیریت مالی فقط این نیست که بدانیم:
پولمان کجا خرج شده است.
بلکه باید بدانیم:
پول از کجا میآید؟
کجا خرج میشود؟
چه مقدار باقی میماند؟
چه مقدار میتواند برای آینده کنار گذاشته شود؟
این مقدار قرار است چه کاری برای ما انجام دهد؟
و مهمتر:
اگر همین رفتار را چند سال ادامه دهیم، احتمالاً به کجا میرسیم؟
اینجاست که مفهوم «مسیر پول» شکل میگیرد.
مثلاً:
درآمد ماهانه: ۳۰ میلیون تومان
هزینه ضروری: ۱۸ میلیون
هزینه قابل کنترل: ۶ میلیون
مازاد: ۶ میلیون
حالا سؤال دیگر فقط این نیست که:
«۶ میلیون را کجا خرج کنم؟»
بلکه:
«اگر این ۶ میلیون را هر ماه با یک برنامه مشخص برای آینده کنار بگذارم، چه اتفاقی میافتد؟»
اگر رفتارهای خوب مالی قابل الگوبرداری باشند چه؟
این قسمت برای من جذابتر از همه است.
شاید در اطراف ما آدمهایی وجود داشته باشند که بدون داشتن درآمدهای بسیار بالا، رفتارهای مالی بسیار خوبی ساختهاند.
یکی بخشی از درآمدش را همیشه برای آینده کنار میگذارد.
یکی قبل از خریدهای بزرگ چند روز صبر میکند.
یکی هیچوقت تمام درآمدش را خرج نمیکند.
یکی ابتدا ذخیره اضطراری ایجاد میکند.
یکی درآمد اضافی را صرف توسعه کسبوکارش میکند.
یکی از هر درآمدی، مقدار کوچکی را تبدیل به دارایی میکند.
و شاید خیلی از این رفتارها را حتی خود فرد هم بهصورت آگاهانه بهعنوان یک «سیستم مالی» نمیشناسد.
حالا تصور کنید یک ابزار هوشمند بتواند این رفتارها را شناسایی کند.
نه برای اینکه بگوید:
«همه باید مثل این فرد رفتار کنند.»
بلکه برای اینکه نشان دهد:
«افرادی با شرایط مشابه تو، چه الگوهای رفتاری متفاوتی دارند و نتیجه هر الگو در طول زمان چگونه تغییر میکند؟»
اینجا هوش مصنوعی میتواند به جای پیشبینی قطعی آینده، به ما کمک کند سناریوهای مختلف آینده را ببینیم.
Horizon شاید یک «مربی مالی» باشد، نه یک حسابدار
اینجا دوباره به ایدهای برمیگردم که در مقاله قبلی درباره آن نوشتم:
DigiBenis Horizon
هرچه بیشتر به این موضوع فکر میکنم، بیشتر احساس میکنم اگر چنین محصولی ساخته شود، نباید صرفاً یک نرمافزار ثبت هزینه باشد.
چون ثبت هزینه را میتوان با یک دفتر، اکسل یا دهها ابزار دیگر انجام داد.
ارزش اصلی شاید جایی باشد که سیستم بتواند بین اطلاعات مختلف ارتباط ایجاد کند:
درآمد
↓
هزینه
↓
مازاد
↓
هدف
↓
تصمیم
↓
ریسک
↓
دارایی
↓
آینده
یعنی به جای اینکه فقط گذشته را گزارش کند، به انسان کمک کند مسیرهای احتمالی آینده را ببیند.
مثلاً یک سناریوی ساده
فرض کنید شخصی ماهانه ۴۰ میلیون تومان درآمد دارد.
هزینههایش ۳۲ میلیون تومان است.
یعنی بهطور متوسط ۸ میلیون تومان مازاد دارد.
سیستم میتواند سه سناریو را نشان دهد.
سناریوی اول
تمام ۸ میلیون تومان خرج شود.
بعد از یک سال:
۱۲ ماه درآمد و هزینه گذشته، بدون ایجاد ذخیره قابل توجه.
سناریوی دوم
ماهانه ۴ میلیون تومان کنار گذاشته شود.
در پایان سال:
۴۸ میلیون تومان ذخیره ایجاد شده است.
سناریوی سوم
بخشی از این مبلغ برای یک هدف مشخص اختصاص پیدا کند و فرد همزمان روی افزایش درآمد خود کار کند.
حالا سؤال مهمتر میشود:
اگر درآمد هم ۲۰ درصد افزایش پیدا کند چه؟
یا:
اگر سه ماه درآمد کاهش پیدا کند چه؟
یا:
اگر یک هزینه بزرگ غیرمنتظره ایجاد شود چه؟
این همان چیزی است که من از آن با عنوان:
«دیدن آینده قبل از تصمیم»
یاد میکنم.
نه پیشگویی آینده.
بلکه دیدن پیامدهای احتمالی انتخابهای امروز.
شاید بهترین سرمایهگذاری، تصمیم بهتر باشد
گاهی ما فکر میکنیم سرمایهگذاری یعنی پیدا کردن یک دارایی که قیمتش بالا برود.
اما یک نگاه دیگر هم وجود دارد:
سرمایهگذاری روی کیفیت تصمیمگیری.
اگر قبل از یک تصمیم ۵۰۰ میلیون تومانی بتوانیم بفهمیم که چه ریسکهایی وجود دارد، شاید ارزش آن تحلیل برای ما بسیار بیشتر از هزینه یک نرمافزار باشد.
اگر قبل از شروع یک کسبوکار بتوانیم هزینههای ثابت، نقطه سربهسر، سرمایه در گردش و سناریوهای مختلف را ببینیم، شاید بتوانیم از یک اشتباه بسیار پرهزینه جلوگیری کنیم.
داستان صاحب تالاری که در مقاله قبلی درباره او نوشتم، دقیقاً همین سؤال را ایجاد کرد:
اگر قبل از آن تصمیم، تصویر بهتری از ریسکها داشت، آیا تصمیمش تغییر میکرد؟
ما جواب این سؤال را نمیدانیم.
اما میتوانیم از مردم بپرسیم.
از داستان پیک موتوری تا یک سؤال بزرگتر
شاید چیزی که آن مسافر برای من تعریف کرد، در ظاهر داستانی درباره طلا بود.
اما برای من تبدیل شد به داستانی درباره:
عادت
زمان
تصمیم
دارایی
و آینده.
شاید او نمیتوانست آینده را پیشبینی کند.
اما یک رفتار ساده ایجاد کرده بود که اجازه میداد بخشی از درآمد امروز، در طول زمان برای او باقی بماند.
حالا سؤال من این است:
آیا میتوانیم چنین رفتارهای مالی مفیدی را شناسایی، اندازهگیری و هوشمند کنیم؟
آیا میتوانیم به جای اینکه فقط بگوییم:
«چقدر پول داری؟»
بپرسیم:
«پولت در چه مسیری حرکت میکند؟»
و مهمتر:
«اگر همین مسیر را ادامه بدهی، احتمالاً به کجا میرسی؟»
شاید آینده مالی بهتر، همیشه از یک درآمد بسیار بزرگ شروع نشود.
گاهی ممکن است از یک تصمیم کوچک شروع شود.
یک عادت کوچک.
یک مبلغ کوچک.
یک تغییر کوچک.
اما چیزی که آن را مهم میکند، تکرار و زمان است.
DigiBenis Horizon؛ هنوز یک سؤال است، نه یک پاسخ
من هنوز نمیدانم DigiBenis Horizon دقیقاً باید چه شکلی داشته باشد.
و شاید مهمتر از آن، هنوز نمیدانم آیا مردم واقعاً چنین ابزاری را میخواهند یا نه.
به همین دلیل فعلاً به جای ساختن یک محصول بزرگ، میخواهم مسئله را بهتر بفهمم.
میخواهم بدانم:
شما چه تصمیم مالیای گرفتهاید که بعدها آرزو کردهاید کاش قبل از آن اطلاعات بیشتری داشتید؟
آیا تا به حال توانستهاید یک عادت کوچک مالی بسازید که بعداً نتیجه بزرگی برایتان داشته باشد؟
اگر ابزاری وجود داشته باشد که مسیر احتمالی تصمیمهای مالی شما را نشان دهد، آیا حاضر هستید از آن استفاده کنید؟
شاید پاسخ شما مشخص کند که Horizon واقعاً ارزش ساخته شدن دارد یا نه.
چون هدف ما ساختن یک اپلیکیشن دیگر نیست.
هدف این است که بفهمیم:
آیا میتوانیم به انسان کمک کنیم قبل از اینکه پولش را خرج کند، مسیر احتمالی آن را بهتر ببیند؟
DigiBenis Horizon
پولت فقط یک عدد نیست؛ مسیری است که امروز برای فردایت میسازی.