ارزش خوندن داره...
یک وقت هایی آدمیزاد "خلوت لازم" می شود...
برای فکر کردن، نقطه ی عطف ایجاد کردن در زندگانی؛
برای تصمیم ِ جدی گرفتن...
باید دست خودش را بگیرد و ببرد یک گوشه ی دنج، کافه ای، جایی، که در آن هیچ خاطره ی ثبت شده ای ندارد...برود و بشیند و با خودش حرف بزند...تکلیف ش را روشن کند...در قوانین زندگی اش بازنگری کند...تاریخ گذشته ها را بریزد دور و چهار چوب جدید وضع کند...آیین نامه بنویسد اصلا...آیین نامه ی رابطه...
اولین قانون ش هم این باشد "تو مسئول ِ مراقبت از خودت هستی"!!...
باید حواس ت پی ِ دل ِ صاحب مُرده ات، دل ِ بی عقل ات باشد که دوباره خطا نکند...
بنویسد که به دلیل نداشتن ظرفیت کافی برای عاشقی، هرگونه رابطه ی احساسی تا اطلاع همیشگی ممنوع است....هر گونه خاطره سازی ممنوع است..شعر عاشقانه نوشتن ممنوع است...
اصلا هرچیز که احساسات را قلقک بدهد و هوایی ات کند، ممنوع است...
قوانین را که نوشت، زیرش یک خط بزرگ قرمز بکشد و بنویسد اضافه کردن هر ماده و متمم و تبصره به این قوانین ممنوع است...
بعد برود در روزنامه آگهی بدهد" به یک نفر آدم حواس پرت ِ سر به هوای ِ سرگردان در کوچه علی چپ نیازمندیم که سوت بزند و برود و بخواند، سوسن خانوووم بخواند...".
اصلا می دانی جان ِ دل، گاهی بد نیست آدمیزاد سوسن خانوووم خواندن، بداند
حالم خوب نیست نه خوشحالم نه ناراحت...فقط نگرانم، نگران فکرهای غلط ،کارهای نسنجیده و...